تبلیغات
روزهای تنهایی
با تو هستم تا پایان لحظه های تنهایی

من عاشقانه دوستت دارم

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:05 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

چقدر خوب میشد عاشقانه ها کنارت بودند،آنانکه همیشه دوستشان داری....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

انتقال وبلاگ به آدرس جدید

یکشنبه 30 بهمن 1390 02:09 ب.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی
از این به بعد به این ادرس بروید  وبلاگ جدید


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تنها خواهم ماند پس از تنهایی...

جمعه 28 بهمن 1390 02:23 ب.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

تو را می سپارم دست خدا،از او می خواهم نگاهش را از تو بر ندارد .

 

از من خسته شده ای میدانم!صدایم هم دیگر آرامت نمی کند،چه بگویم....

 

حیف وقتت نیست پای تنهایی هایم می گذاری؟رهایت می کنم،به هر سو می خواهی برو!

 

تنهایی هم گاهگاهی سکوت می کند تا بشنود ناگفته هایم را!

 

چه سخت می گذرد کسی جز تنهایی یادت نکند.

 

نگاهم را به  پاهای خسته تو می دوزم که خود را بر زمین می کشد.

 

تنهایی بر روی شانه هایم سنگینی می کند،کسی نیست آن را از دوش من بر دارد؟

 

قلم را در دستانم می فشارم تا بنگارد آنچه از تنهایی در دلم هست...

 

دلم را با زنجیرهای دلت زندانی می کنم.

 

 




دیدگاه ها :
برچسب ها: گذر کن از این جاده های خسته تنهایی ،
آخرین ویرایش: - -

تنها کجا میروی با تنهایی؟

پنجشنبه 27 بهمن 1390 11:14 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

در اتاقم را باز کردم گفتم شاید کسی انتظار مرا میکشد،اما کسی نبود جز تنهایی...

 

روزی تنهایی لبخند میزد و میرفت،گفتم:به چه میخندی؟گفت:به تو...که پس ازین تنها میشوی!

 

شاید امروز بتوانی فراموشم کنی اما فردا برایت خاطره ای میشوم که هرگز فراموش نمیشود.

 

چقدر سخت است روزی بخواهی با تنهاییت وداع کنی و آن را به خاطره ها بسپاری...

 

امشب مادرم را کنارم نشاندم تا فراموش کنم تنهایی هایم را!اما فردا چه کنم؟

 

باز صبح شد و چشم به راهی هایم شروع!چه تلخ است انتظار...

 

خدایا هر چه در تنهایی هایم صدایت میزنم پاسخی نمی شنوم!لحظه ای نگاهم کن...

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هر چه فکر میکنم باز هم تنهایم

پنجشنبه 27 بهمن 1390 11:12 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

هر روز سوالی تازه میشنوم از این و آن،کم آورده ام چه پاسخی بدهم؟چه بگویم از تنهایی؟

 

گوشهایم پر شد از صدا،بس صدای تنهایی را شنید!

 

همه می گویند اگر سکوت کنی به خواسته ات خواهی رسید،اما من سالهاست که سکوت کرده ام!

 

بیا تا با هم بغض های تنهایی را بشکنیم و همیشه شاد شاد باشیم.

 

این صدای امواج است که سکوتت را در هم میشکند تا فراموش کنی تنهایی را...

 

امواج را ببین چگونه برای دیدنت بی تابی میکند!

 

قدم هایم را آرام روی شن های ساحل زندگی ام میگذارم تا او هم بداند تنهایی ام را...

 

به چشمانت که خیره میشوم،میترسم بخوانی از چشمانم تنهایی را...


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 بهمن 1390 11:18 ق.ظ

زنده ام به امید تو....

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:47 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

امشب اتاقم بوی تنهایی میدهد کسی نیست لحظه ای کنارم باشد؟

 

روزها را یک به یک میشمارم،شاید روزی بیایی که دستانم را در دستانت بگذارم!

امروز دیدم تنهایی می گرید،گفتم تو دیگر چرا؟گفت میترسم نکند تنهایم بگذاری!

 

دلم هوای تو را دارد،تو را می خواهد تا بدانی دلتنگی اش را!

 

دیگر صدای تیک تاک ساعت هم آزارم میدهد،او هم تنهایی را به رخم میکشد!

 

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تو را میخواهم...

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:46 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

 

تنها امیدم به شب بود که آسوده خوابم ببرد،اما چگونه میتوانم بدون تو چشمانم را ببندم؟همه ی شب هایم را با تنهایی سپری میکنم.

 

همچنان کوله باری از تنهایی را بر دوش میکشم.

 

هر گاه از کوچه تنهایی گذر میکنم،ردپایی جز سکوت نمی یابم!

 

میخواهم جامه تنهایی هایم را از تن در آورم و با تو قسمت کنم.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اسیر تنهایی شده ام

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:44 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

 

به گوشه گوشه اتاقم که می نگرم جز تنهایی و سکوت چیزی نمی یابم!

 

هر چه بیشتر سکوت میکنم و گوش فرا میدهم صدای تنهایی آزارم میدهد.

 

خواستم تنهایی را از اتاقم بیرون کنم اما اشک در چشمانش حلقه بست و گفت:با من چرا؟

 

این روزها از فرط سرما تنهایی را در آغوش میکشم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تنهایی خسته ام

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:17 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

خنده ام می گیرد ازینکه تو هم مثل من تنهایی را بر دوش میکشی!

 

درد تو از غم ها و غصه هایت هست،اما درد من از تنهایی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خودمو دارم آماده میکنم که با تنهایی خداحافظی کنم

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:14 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

آنقدر سکوت میکنم تا فراموشم کنی،شاید اینگونه در خاطرت بمانم برای همیشه!

 

 

سکوت دلتنگی عجیبی است که آنرا همیشه از چشمانت میخوانم.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هیس!باز هم سکوت کن.

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:12 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

روزها در پی هم می آیند و می روند،تو بی تفاوت از کنار این ثانیه های پر از ناگفته ها مات و مبهوت گذر میکنی.!

 

دیدی چگونه تنهایی مرا اسیر خودش کرد؟ من غرق در تنهایی مبهوت خویش گشته ام.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خسته ام....

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:10 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

خودم را در پس این ثانیه های بی تکرار گم کرده ام،کسی نیست خودم را پیدا کند؟

 

 

سرم را بر فلک میگذارم که سر به فلک شوم...

 

 

میخواهم برایت ابر شوم تا ببارم بر گونه هایت،پس نگاهت را به من بدوز..

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کاش میشد کاشها آرزو میشدند

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:09 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

بگذار برای باری هم که شده بر روی گونه هایت آرام همچو نم باران بغلتم تا بدانی عاشقانه دوستت دارم.

 

 

من میترسم از ناگفته ها،که در پس این ناگفته ها همیشه حرفهایی برای گفتن هست.

 

 

تنها تنها قدم نزن که تو را هم به جرم تنها بودن محکوم می کنند!

 

اتاق دلم را جارو کشیدم تا غبار تنهایی را از آن بزدایم.

 

بگذار برای همیشه تنهایی را به دوش بکشم....پس فراموشم کن!

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 بهمن 1390 11:59 ق.ظ

باز من ماندم و خاطره ها!

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:06 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

کاش بودنها برای تو لحظه ای معنا داشت.

 

 

 

شک ها گاهی تو را به باور می رسانند،پس گاهگاهی به شک هایت اعتماد کن!

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

میخواهم بروم...کجا!نمیدانم!

پنجشنبه 27 بهمن 1390 10:04 ق.ظ

نویسنده : سمیرا زمانی

 

تنهایی فقط یه خیاله،خیالی که ساده میتونی از کنارش رد بشی.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4